قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

546

تاريخ الفي ( فارسى )

مىكنيم و اگر بر جريمهء خويش اصرار نمايى ما تو را به سلوك طريق مستقيم دعوت مىنماييم و هيچ شك نيست كه ايزد تعالى اهل خيانت را دوست نمىدارد . چون اين جواب دور از صواب به عرض حضرت ولايت‌مآب رسيد از اطاعت آن جماعت مأيوس گشت و مهم ايشان را سهل پنداشته متوجّه قتال اهل شام شده نخيله را لشكرگاه ساخته به اجتماع عساكر نصرت مآثر فرمان داد . زياده از شصت هزار مرد مقابله جمع شدند . و قبل از توجّه به جانب شام خبر به تواتر رسيد كه خوارج در سواد عراق دست به فتنه و فساد برآورده‌اند و هركه را مخالف مذهب خود مىدانند كافر مىخوانند و عبد اللّه بن خبّاب بن الارت و منكوحهء او را به مجرّد آنكه گفتند كه نصب حكمين مخالف شريعت سيّد الثقلين نبوده به قتل رسانيدند ، « 1 » و امّ سنان صيداوى « 2 » را نيز به همين بهانه به عالم آخرت رسانيدند ، و به قتل سه زن ديگر از بنى طىّ نيز بشتافتند و دست به غارت مسلمانان و كشتن ايشان دراز كردند . چون اين اخبار به حضرت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، رسيد اصحاب گفتند : يا امير المؤمنين ، اين زمان رفع اين جماعت خوارج اهمّ و اولى است . و چون به عنايت الهى خاطر از شغل بپردازيم متوجّه قتال اهل شام گرديم . و اشعث نيز در اين معنى با اصحاب امير موافقت نمود و آن گمان كه در حقّ او داشتند ، كه مايل به اعتقاد خوارج است ، نيز بر طرف شد . بنابراين حضرت امير المؤمنين فرمود تا از پل فرات بگذرند . و بر سر پل دو ركعت نماز ادا فرموده در دير عبد الرحمن نزول اجلال فرمود و بعد از آن به دير ابو موسى فرود آمد و در كنار فرات منجّمى پيش آمد و سفر در وقتى معيّن از روز اختيار كرد و حضرت امير المؤمنين مخالفت او ورزيده در غير آن‌وقت متوجّه راه شدند . و چون از قتال خوارج به فتح و فيروزى فارغ شدند فرمودند : الحمد للّه كه عمل به قول منجّم نكردم ، كه اگر در آن‌وقت كه منجّم تعيين كرده بود سفر مىكردم جّهال و عوام گمان بردندى كه سبب نصرت و ظفر طالع سعد بود و موجب ظفر قول منجم . نى ! نى ! ما مىدانيم كه موجب فتح و ظفر فضل و عنايت آفرينندهء آفتاب و ماهتاب است و جميع سعادات وابستهء مرحمت خالق قوى و قادر است . « 3 » و در مقصد اقصى آورده كه چون حضرت امير المؤمنين به جانب نهروان متوجّه شد سعد بن مسعود ثقفى و قيس بن سعد بن عباده « 4 » را پيش خوارج فرستاد كه : كشندگان برادران ما را

--> ( 1 ) . خوارج علاوه بر پرسش دربارهء على ( ع ) نظر عبد اللّه بن خبّاب را در مورد سه خليفهء پيشين نيز پرسيدند . چون عبد اللّه از همهء آنها با احترام و اكرام ياد كرد ، گفتند : تو از هوى و هوس خود پيروى مىكنى و اشخاص را به‌واسطهء نامهاى ايشان دوست دارى نه كردارشان . پس او را كشتند ؛ - پيشين ، 219 . ( 2 ) . هرسه نسخه : صداريه . به قياس تاريخ طبرى و الفتوح تصحيح شد . ( 3 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 79 . ( 4 ) . على ( ع ) قبل از اين دو ، حارث بن مرّة عبدى را براى تحقيق كار آن جماعت فرستاده بود ، ولى او را نيز كشته